سال نود و سه

سال نود و دو با همه ي اتفاق هاي خوب و بد، خاطرات شيرين و تلخ، با هم بودن ها و گه گداري تنها ماندن گذشت. گذشتني به سرعت برق و باد. گذشتني كه در كنار تو، روشني خونه مون، تك تك لحظه ها و ثانيه هاش خاطره شد. ارغوان مهربونم تو سالي كه گذشت شما قد كشيدي و بزرگ شدي و اون دختر كوچولو كه سال قبل تنها كار مهمش كشيدن خودش رو زمين و تلاش براي چهار دست و پا رفتن بود، نشستن، ايستادن، وراه رفتن تجربه كرد. تو تولد يكسالگيش راه رفت و دست زد. حرف زدن رو آغاز كرد و ... اين همه كار فقط تو يكسال واقعا خسته نباشي كه چه سال پر بار و پر زحمتي

از يك ماه به عيد كلي خوشحال بودم كه قراره دوهفته بريم تعطيلات قم و از در كنار خانواده بودن مون لذت ببريم. و واقعا چه تعطيلات خوبي بود، حيف كه خيلي زود گذشت. من و شما تو عيد يه كار خيلي مهم كرديم كه بعدا مفصل در موردش توضيح ميدم. سيزده بدرم رفتيم فردو، كه با وجود هواي سرد ، در كناد مامان جونا و بابايي و دايي سعيد و عمه جون و آتيشي كه درست كرده بوديم كلي خوش گذشت. مخصوصا به شما دختر گلم




سال نود و سه
